دومین بهار
هوا دیگه مثل قبل سرد نیست
حال وهوای خونه مثل قبل نیست ،
لباسهای نو داره توی کمد لباسها چشمک میزنه و انگاری همه چی یکدفعه میخواهد عوض بشه
همه چشم به راه یک اتفاق هستند
یک ثانیه سکوت و همه چی از نو شروع شد
با دعاهای مامانم برای من ، با عیدیهایی که از لای قران در اومدند و با بوسه های که کاش تا بزرگیهام گرمیشون رو روی لپهام حس کنم
و من دومین بهار عمرم رو دیدم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



دومین بهار
